حضرت آيتاللهالعظمي خامنهاي مدظلهالعالي ميفرمايند: و اما گروه خواص؛ در گروه خواص، بايد ببينيم جزو
خواص طرفدار حقّيم يا از جمله خواص طرفدار باطل محسوب مىشويم.
* امروز، جمهورى اسلامى برخوردار از خواص طرفدار حق است
اينجا قضيه براى ما روشن است. خواص جامعه ما، جزو خواص طرفدار حقند و در اين ترديدى نيست. زيرا به قرآن، به سنّت، به عترت، به راه خدا و به ارزشهاى اسلامى دعوت مىكنند. امروز، جمهورى اسلامى برخوردار از خواص طرفدار حق است. پس، خواص طرفدار باطل، حسابشان جداست و فعلاً به آنها كارى نداريم. به سراغ خواص طرفدار حق مىرويم.
*اگر وقتى پاى تكليف سخت به ميان آمد، نتوانستيد از متاع دنيا دست برداريد، واويلاست!
همه دشوارى قضيه، از اينجا به بعد است. عزيزان من! خواص طرفدار حق، دو نوعند. يك نوع كسانى هستند كه در مقابله با دنيا، زندگى، مقام، شهوت، پول، لذّت، راحت، نام و همه متاعهاى خوب قرار دارند. اينهايى كه ذكر كرديم، همه از متاعهاى خوب است. همهاش جزو زيباييهاى زندگى است. «مَتاعُ الْحَياةِ الُّدنْيا»؛ «متاع» يعنى «بهره». اينها بهرههاى زندگى دنيوى است. در قرآن كه مىفرمايد: «مَتاعُ الْحَياةِ الُّدنْيا»، معنايش اين نيست كه اين متاع، بد است، نه؛ متاع است و خدا براى شما آفريده است. منتها اگر در مقابل اين متاعها و بهرههاى زندگى، خداى ناخواسته آن قدر مجذوب شديد كه وقتى پاى تكليف سخت به ميان آمد، نتوانستيد دست برداريد، واويلاست! اگر ضمن بهره بردن از متاعهاى دنيوى، آنجا كه پاى امتحان سخت پيش مىآيد، مىتوانيد از آن متاعها به راحتى دست برداريد، آن وقت حساب است.
مىبينيد كه حتّى خواص طرفدار حق هم به دو قسم تقسيم مىشوند. اين مسائل، دقّت و مطالعه، لازم دارد. بر حسب اتّفاق نمىشود جامعه، نظام و انقلاب را بيمه كرد. بايد به مطالعه و دقّت و فكر پرداخت. اگر در جامعهاى، آن نوع خوب خواص طرفدار حق يعنى كسانى كه مىتوانند در صورت لزوم از متاع دنيوى دست بردارند، در اكثريت باشند، هيچ وقت جامعه اسلامى به سرنوشت جامعه دوران امام حسين عليهالسّلام مبتلا نخواهد شد و مطمئنّاً تا ابد بيمه است اما اگر قضيه به عكس شد و نوع ديگر خواص طرفدار حق - دل سپردگان به متاع دنيا، آنان كه حق شناسند ولى درعين حال مقابل متاع دنيا، پايشان مىلرزد - در اكثريت بودند، وامصيبتاست!
*اگر كسانى براى حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند، حسينبنعلىها به مسلخ كربلا خواهند رفت
اصلاً «دنيا» يعنى چه؟ يعنى پول، يعنى خانه، يعنى شهوت، يعنى مقام، يعنى اسم و شهرت، يعنى پست و مسئوليت و يعنى جان. اگر كسانى براى حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند و آنجا كه بايد حق بگويند، نگويند، چون جانشان به خطر مىافتد يا براى مقامشان يا براى شغلشان يا براى پولشان يا محبّت به اولاد، خانواده و نزديكان و دوستانشان، راه خدا را رها كنند، آن وقت حسينبنعلىها به مسلخ كربلا خواهند رفت و به قتلگاه كشيده خواهند شد. آن وقت، يزيدها بر سر كار مىآيند و بنىاميّه، هزار ماه بر كشورى كه پيغمبر به وجود آورده بود، حكومت خواهند كرد و «امامت» به «سلطنت» تبديل خواهد شد!
* بنياميه اعتقاد مردم را خراب كرده بودند
جامعه اسلامى، جامعه امامت است. يعنى در رأس جامعه، امام است. انسانى كه قدرت دارد، اما مردم از روى ايمان و دل، از او تبعيت مىكنند و پيشواى آنان است. اما سلطان و پادشاه كسى است كه با قهر و غلبه بر مردم حكم مىراند. مردم دوستش ندارند. مردم قبولش ندارند. مردم به او اعتقاد ندارند. (البته مردمى كه سرشان به تنشان بيرزد.) درعينحال با قهر و غلبه بر مردم حكومت مىكند. بنىاميّه، امامت را در اسلام به سلطنت و پادشاهى تبديل كردند و هزار ماه - يعنى نود سال! - در دولت بزرگ اسلامى، حاكميت داشتند. بناى كجى كه بنىاميّه پايهگذارى كردند، چنان بود كه بعد از انقلاب عليه آنان و سقوطشان با همان ساختار غلط در اختيار بنىعبّاس قرار گرفت. بنىعبّاس كه آمدند به مدّت شش قرن، به عنوان خلفا و جانشينان پيغمبر، بر دنياى اسلام حكومت كردند. «خلفا» يا به تعبير بهتر «پادشاهان» اين خاندان، اهل شُرب خمر و فساد و فحشا و خباثت و ثروتاندوزى و اشرافيگرى و هزار فسق و فجور ديگر مثل بقيه سلاطين عالم - بودند. آنها به مسجد مىرفتند؛ براى مردم نماز مىخواندند و مردم نيز به امامتشان اقتدا مىكردند و آن اقتدا، كمتر از روى ناچارى و بيشتر به خاطر اعتقادات اشتباه و غلط بود زيرا اعتقادِ مردم را خراب كرده بودند.
*وقتى خواص طرفدار حق چنان تغيير ماهيت مىدهند كه فقط دنياى خودشان برايشان اهميت پيدا مىكند
آرى! وقتى خواص طرفدار حق، يا اكثريت قاطعشان، در يك جامعه، چنان تغيير ماهيت مىدهند كه فقط دنياى خودشان برايشان اهميت پيدا مىكند؛ وقتى از ترس جان، از ترس تحليل و تقليل مال، از ترس حذف مقام و پست، از ترس منفور شدن و از ترس تنها ماندن، حاضر مىشوند حاكميت باطل را قبول كنند و در مقابل باطل نمىايستند و از حق طرفدارى نمىكنند و جانشان را به خطر نمىاندازند؛ آنگاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسينبنعلى (ع) - با آن وضع - آغاز مىشود. حكومت به بنىاميّه و شاخه «مروانى» و بعد به بنىعبّاس و آخرش هم به سلسله سلاطين در دنياى اسلام تا امروز، گذارندگان خشت اوّل را لعنت مىكنيم، كه حق هم همين است.
*قدم اول انحراف؛ 8 - 7 سال پس از رحلت پيغمبر
اكنون كه اندكى به تحليل حادثه عبرتانگيز عاشورا نزديك شديم، به سراغ تاريخ مىرويم: دوران لغزش خواص طرفدار حق، حدوداً هفت، هشت سال پس از رحلت پيغمبر شروع شد. به مسأله خلافت، اصلاً كار ندارم. مسأله خلافت، جدا از جريان بسيار خطرناكى است كه مىخواهم به آن بپردازم. قضايا، كمتر از يك دهه پس از رحلت پيغمبر شروع شد. ابتدا سابقهداران اسلام - اعم از صحابه و ياران و كسانى كه در جنگهاى زمان پيغمبر شركت كرده بودند - از امتيازاتي برخوردار شدند كه بهرهمندى مالى بيشتر از بيتالمال، يكى از آن امتيازات بود. چنين عنوان شده بود كه تساوى آنها با سايرين درست نيست و نمىتوان آنها را با ديگران يكسان دانست! اين، خشتِ اوّل بود. حركتهاى منجر به انحراف، اين گونه از نقطه كمى آغاز مىشود و سپس هر قدمى، قدم بعدى را سرعت بيشترى مىبخشد.
*ببينيد چقدر طلا بوده، كه آن را با تبر مىشكستهاند!
انحرافات از همين نقطه شروع شد تا به اواسط دوران عثمان رسيد. در دوران خليفه سوم، وضعيت به گونهاى شد كه برجستگان صحابه پيغمبر (ص)، جزو بزرگترين سرمايهداران زمان خود محسوب مىشدند! توجّه مىكنيد! يعنى همين صحابه عالى مقام كه اسمهايشان معروف است - «طلحه»، «زبير»، «سعدبنابىوقّاص» و غيره - اين بزرگان كه هر كدام يك كتاب قطور سابقه افتخارات در «بدر» و «حُنين» و «اُحد» داشتند، در رديف اوّل سرمايهداران اسلام قرار گرفتند. يكى از آنها، وقتى مُرد و طلاهاى مانده از او را خواستند بين ورثه تقسيم كنند، ابتدا به صورت شمش درآوردند و سپس با تبر، بناى شكست و خرد كردن آنها را گذاشتند. (مثل هيزم، كه با تبر به قطعات كوچك تقسيم كنند!) طلا را قاعدتاً با سنگ مثقال مىكشند. ببينيد چقدر طلا بوده كه آن را با تبر مىشكستهاند! اينها در تاريخْ ضبط شده است و مسائلى نيست كه بگوييم شيعه در كتابهاى خود نوشتهاند. حقايقى است كه همه در ثبت و ضبط آن كوشيدهاند. مقدار درهم و دينارى كه از اينها به جا مىماند، افسانهوار بود.
*خواص دوران حضرت علي (ع) اكثرشان كسانى بودند كه دنيا را بر آخرت ترجيح مىدادند!
همين وضعيت، مسائل دوران اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام را به وجود آورد. يعنى در دوران آن حضرت، چون عدّهاى مقام برايشان اهميت پيدا كرد، با على (ع) در افتادند. بيست و پنج سال از رحلت پيغمبر (ص) مىگذشت و خيلى از خطاها و اشتباهات شروع شده بود. نَفَس اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام نَفَس پيغمبر (ص) بود. اگر بيست و پنج سال فاصله نيفتاده بود، اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام براى ساختن آن جامعه مشكلى نداشت اما با جامعهاى مواجه شد كه: «يأخذون مال اللَّه دولا و عباداللَّه خولا و ديناللَّه دخلا بينهم.» جامعهاى است كه در آن، ارزشها تحتالشّعاع دنيادارى قرار گرفته بود. جامعهاى است كه اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام وقتى مىخواهد مردم را به جهاد ببرد، آن همه مشكلات و دردسر برايش دارد! خواص دوران او - خواص طرفدار حق يعنى كسانى كه حق را مىشناختند - اكثرشان كسانى بودند كه دنيا را بر آخرت ترجيح مىدادند! نتيجه اين شد كه اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام بالاجبار سه جنگ به راه انداخت؛ عمر چهار سال و نه ماه حكومت خود را دائماً در اين جنگها گذراند و عاقبت هم به دست يكى از آن آدمهاى خبيث به شهادت رسيد.
خواص طرفدار حقّيم يا از جمله خواص طرفدار باطل محسوب مىشويم. * امروز، جمهورى اسلامى برخوردار از خواص طرفدار حق است
اينجا قضيه براى ما روشن است. خواص جامعه ما، جزو خواص طرفدار حقند و در اين ترديدى نيست. زيرا به قرآن، به سنّت، به عترت، به راه خدا و به ارزشهاى اسلامى دعوت مىكنند. امروز، جمهورى اسلامى برخوردار از خواص طرفدار حق است. پس، خواص طرفدار باطل، حسابشان جداست و فعلاً به آنها كارى نداريم. به سراغ خواص طرفدار حق مىرويم.
*اگر وقتى پاى تكليف سخت به ميان آمد، نتوانستيد از متاع دنيا دست برداريد، واويلاست!
همه دشوارى قضيه، از اينجا به بعد است. عزيزان من! خواص طرفدار حق، دو نوعند. يك نوع كسانى هستند كه در مقابله با دنيا، زندگى، مقام، شهوت، پول، لذّت، راحت، نام و همه متاعهاى خوب قرار دارند. اينهايى كه ذكر كرديم، همه از متاعهاى خوب است. همهاش جزو زيباييهاى زندگى است. «مَتاعُ الْحَياةِ الُّدنْيا»؛ «متاع» يعنى «بهره». اينها بهرههاى زندگى دنيوى است. در قرآن كه مىفرمايد: «مَتاعُ الْحَياةِ الُّدنْيا»، معنايش اين نيست كه اين متاع، بد است، نه؛ متاع است و خدا براى شما آفريده است. منتها اگر در مقابل اين متاعها و بهرههاى زندگى، خداى ناخواسته آن قدر مجذوب شديد كه وقتى پاى تكليف سخت به ميان آمد، نتوانستيد دست برداريد، واويلاست! اگر ضمن بهره بردن از متاعهاى دنيوى، آنجا كه پاى امتحان سخت پيش مىآيد، مىتوانيد از آن متاعها به راحتى دست برداريد، آن وقت حساب است.
مىبينيد كه حتّى خواص طرفدار حق هم به دو قسم تقسيم مىشوند. اين مسائل، دقّت و مطالعه، لازم دارد. بر حسب اتّفاق نمىشود جامعه، نظام و انقلاب را بيمه كرد. بايد به مطالعه و دقّت و فكر پرداخت. اگر در جامعهاى، آن نوع خوب خواص طرفدار حق يعنى كسانى كه مىتوانند در صورت لزوم از متاع دنيوى دست بردارند، در اكثريت باشند، هيچ وقت جامعه اسلامى به سرنوشت جامعه دوران امام حسين عليهالسّلام مبتلا نخواهد شد و مطمئنّاً تا ابد بيمه است اما اگر قضيه به عكس شد و نوع ديگر خواص طرفدار حق - دل سپردگان به متاع دنيا، آنان كه حق شناسند ولى درعين حال مقابل متاع دنيا، پايشان مىلرزد - در اكثريت بودند، وامصيبتاست!
*اگر كسانى براى حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند، حسينبنعلىها به مسلخ كربلا خواهند رفت
اصلاً «دنيا» يعنى چه؟ يعنى پول، يعنى خانه، يعنى شهوت، يعنى مقام، يعنى اسم و شهرت، يعنى پست و مسئوليت و يعنى جان. اگر كسانى براى حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند و آنجا كه بايد حق بگويند، نگويند، چون جانشان به خطر مىافتد يا براى مقامشان يا براى شغلشان يا براى پولشان يا محبّت به اولاد، خانواده و نزديكان و دوستانشان، راه خدا را رها كنند، آن وقت حسينبنعلىها به مسلخ كربلا خواهند رفت و به قتلگاه كشيده خواهند شد. آن وقت، يزيدها بر سر كار مىآيند و بنىاميّه، هزار ماه بر كشورى كه پيغمبر به وجود آورده بود، حكومت خواهند كرد و «امامت» به «سلطنت» تبديل خواهد شد!
* بنياميه اعتقاد مردم را خراب كرده بودند
جامعه اسلامى، جامعه امامت است. يعنى در رأس جامعه، امام است. انسانى كه قدرت دارد، اما مردم از روى ايمان و دل، از او تبعيت مىكنند و پيشواى آنان است. اما سلطان و پادشاه كسى است كه با قهر و غلبه بر مردم حكم مىراند. مردم دوستش ندارند. مردم قبولش ندارند. مردم به او اعتقاد ندارند. (البته مردمى كه سرشان به تنشان بيرزد.) درعينحال با قهر و غلبه بر مردم حكومت مىكند. بنىاميّه، امامت را در اسلام به سلطنت و پادشاهى تبديل كردند و هزار ماه - يعنى نود سال! - در دولت بزرگ اسلامى، حاكميت داشتند. بناى كجى كه بنىاميّه پايهگذارى كردند، چنان بود كه بعد از انقلاب عليه آنان و سقوطشان با همان ساختار غلط در اختيار بنىعبّاس قرار گرفت. بنىعبّاس كه آمدند به مدّت شش قرن، به عنوان خلفا و جانشينان پيغمبر، بر دنياى اسلام حكومت كردند. «خلفا» يا به تعبير بهتر «پادشاهان» اين خاندان، اهل شُرب خمر و فساد و فحشا و خباثت و ثروتاندوزى و اشرافيگرى و هزار فسق و فجور ديگر مثل بقيه سلاطين عالم - بودند. آنها به مسجد مىرفتند؛ براى مردم نماز مىخواندند و مردم نيز به امامتشان اقتدا مىكردند و آن اقتدا، كمتر از روى ناچارى و بيشتر به خاطر اعتقادات اشتباه و غلط بود زيرا اعتقادِ مردم را خراب كرده بودند.
*وقتى خواص طرفدار حق چنان تغيير ماهيت مىدهند كه فقط دنياى خودشان برايشان اهميت پيدا مىكند
آرى! وقتى خواص طرفدار حق، يا اكثريت قاطعشان، در يك جامعه، چنان تغيير ماهيت مىدهند كه فقط دنياى خودشان برايشان اهميت پيدا مىكند؛ وقتى از ترس جان، از ترس تحليل و تقليل مال، از ترس حذف مقام و پست، از ترس منفور شدن و از ترس تنها ماندن، حاضر مىشوند حاكميت باطل را قبول كنند و در مقابل باطل نمىايستند و از حق طرفدارى نمىكنند و جانشان را به خطر نمىاندازند؛ آنگاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسينبنعلى (ع) - با آن وضع - آغاز مىشود. حكومت به بنىاميّه و شاخه «مروانى» و بعد به بنىعبّاس و آخرش هم به سلسله سلاطين در دنياى اسلام تا امروز، گذارندگان خشت اوّل را لعنت مىكنيم، كه حق هم همين است.
*قدم اول انحراف؛ 8 - 7 سال پس از رحلت پيغمبر
اكنون كه اندكى به تحليل حادثه عبرتانگيز عاشورا نزديك شديم، به سراغ تاريخ مىرويم: دوران لغزش خواص طرفدار حق، حدوداً هفت، هشت سال پس از رحلت پيغمبر شروع شد. به مسأله خلافت، اصلاً كار ندارم. مسأله خلافت، جدا از جريان بسيار خطرناكى است كه مىخواهم به آن بپردازم. قضايا، كمتر از يك دهه پس از رحلت پيغمبر شروع شد. ابتدا سابقهداران اسلام - اعم از صحابه و ياران و كسانى كه در جنگهاى زمان پيغمبر شركت كرده بودند - از امتيازاتي برخوردار شدند كه بهرهمندى مالى بيشتر از بيتالمال، يكى از آن امتيازات بود. چنين عنوان شده بود كه تساوى آنها با سايرين درست نيست و نمىتوان آنها را با ديگران يكسان دانست! اين، خشتِ اوّل بود. حركتهاى منجر به انحراف، اين گونه از نقطه كمى آغاز مىشود و سپس هر قدمى، قدم بعدى را سرعت بيشترى مىبخشد.
*ببينيد چقدر طلا بوده، كه آن را با تبر مىشكستهاند!
انحرافات از همين نقطه شروع شد تا به اواسط دوران عثمان رسيد. در دوران خليفه سوم، وضعيت به گونهاى شد كه برجستگان صحابه پيغمبر (ص)، جزو بزرگترين سرمايهداران زمان خود محسوب مىشدند! توجّه مىكنيد! يعنى همين صحابه عالى مقام كه اسمهايشان معروف است - «طلحه»، «زبير»، «سعدبنابىوقّاص» و غيره - اين بزرگان كه هر كدام يك كتاب قطور سابقه افتخارات در «بدر» و «حُنين» و «اُحد» داشتند، در رديف اوّل سرمايهداران اسلام قرار گرفتند. يكى از آنها، وقتى مُرد و طلاهاى مانده از او را خواستند بين ورثه تقسيم كنند، ابتدا به صورت شمش درآوردند و سپس با تبر، بناى شكست و خرد كردن آنها را گذاشتند. (مثل هيزم، كه با تبر به قطعات كوچك تقسيم كنند!) طلا را قاعدتاً با سنگ مثقال مىكشند. ببينيد چقدر طلا بوده كه آن را با تبر مىشكستهاند! اينها در تاريخْ ضبط شده است و مسائلى نيست كه بگوييم شيعه در كتابهاى خود نوشتهاند. حقايقى است كه همه در ثبت و ضبط آن كوشيدهاند. مقدار درهم و دينارى كه از اينها به جا مىماند، افسانهوار بود.
*خواص دوران حضرت علي (ع) اكثرشان كسانى بودند كه دنيا را بر آخرت ترجيح مىدادند!
همين وضعيت، مسائل دوران اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام را به وجود آورد. يعنى در دوران آن حضرت، چون عدّهاى مقام برايشان اهميت پيدا كرد، با على (ع) در افتادند. بيست و پنج سال از رحلت پيغمبر (ص) مىگذشت و خيلى از خطاها و اشتباهات شروع شده بود. نَفَس اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام نَفَس پيغمبر (ص) بود. اگر بيست و پنج سال فاصله نيفتاده بود، اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام براى ساختن آن جامعه مشكلى نداشت اما با جامعهاى مواجه شد كه: «يأخذون مال اللَّه دولا و عباداللَّه خولا و ديناللَّه دخلا بينهم.» جامعهاى است كه در آن، ارزشها تحتالشّعاع دنيادارى قرار گرفته بود. جامعهاى است كه اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام وقتى مىخواهد مردم را به جهاد ببرد، آن همه مشكلات و دردسر برايش دارد! خواص دوران او - خواص طرفدار حق يعنى كسانى كه حق را مىشناختند - اكثرشان كسانى بودند كه دنيا را بر آخرت ترجيح مىدادند! نتيجه اين شد كه اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام بالاجبار سه جنگ به راه انداخت؛ عمر چهار سال و نه ماه حكومت خود را دائماً در اين جنگها گذراند و عاقبت هم به دست يكى از آن آدمهاى خبيث به شهادت رسيد.



اولین یادداشت برای این مطلب
